کدخبر : 395

با اینکه آرمان در زمان قتل چند روز تا ۱۸ سالگی زمان داشت و هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود، در دادگاه محاکمه و به قصاص محکوم شد.

 

دیوان عالی کشور حکم قصاص آرمان، پسری که متهم است دختر مورد علاقه‌اش به نام غزاله را به قتل رسانده تأیید کرد.

 

آرمان متهم است در سال ۹۲ دختری به نام غزاله را به قتل رسانده است؛ غزاله به خانه ما آمده بود که موقع بازگشت در راه‌پله پایش لیز خورد و روی پله‌ها افتاد و جانش را از دست داد. من هم ترسیده بودم، او را بلند کردم و در یک چمدان گذاشتم و نزدیکی سطل زباله رها کردم. من غزاله را نکشتم.

 
 

اما از‌آنجایی‌که جسد غزاله پیدا نشده، وکیل‌مدافع آرمان ادعا کرد ممکن است این دختر زنده باشد. هرچند آرمان نزد دوستش به قتل غزاله اعتراف کرده بود، اما در جلسات دادگاه این اعتراف را پس گرفت و مدعی شد او جسم غزاله را در‌حالی‌که هنوز نفس می‌کشید، کنار یک سطل زباله رها کرد.

 

ماجرای آشنایی آرمان و غزاله

اما ماجرای این پرونده در اواخر اسفندماه سال ٩٢ کلید خورد. اواسط اسفند ماه آن سال بود که پدر غزاله پس از ناپدید شدن عجیب دخترش به پلیس مراجعه کرد و آن‌ها را در جریان این اتفاق قرار داد. خداحافظی و خارج شدن از خانه برای رفتن به مطب یک پزشک آخرین تصویر خانواده غزاله از او بود.

 

ناپدیدشدن مرموز این دختر جوان به سرعت در دستور کار پلیس و ماموران آگاهی قرار گرفت. در روند تحقیقات و در بررسی آخرین تماس‌های دختر جوان ماموران به پسر جوانی مشکوک شدند که غزاله قبل از ناپدیدشدن چندباری با او تماس گرفته بود. در همان مراحل ابتدایی بازجویی صحبت‌های ضدونقیض پسر جوان، ماموران را بیش از پیش مشکوک کرد و درنهایت با بررسی‌های بیشتر مشخص شد که متهم جوان آخرین کسی بوده که غزاله را ملاقات کرده است و درنهایت در مراحل بازجویی پسر جوان لب به اعتراف گشود و به رابطه دوستی که بین او و غزاله شکل گرفته بوده، اعتراف کرد.

 

آشنایی غزاله و پسر جوان از آنتالیای ترکیه آغاز شده بود. این دوستی ادامه پیدا کرد و در تهران هم چندباری همدیگر را ملاقات کردند. پسر جوان با وجود این‌که چندماهی از غزاله کوچکتر بود، به او علاقه‌مند شد و حتی چندباری پیشنهاد ازدواج را با غزاله مطرح کرد، اما دختر جوان با این خواسته مخالف بود. او می‌خواست برای ادامه تحصیل به خارج کشور برود، به همین دلیل هم از پسر جوان خواست تا این رابطه را فراموش کند.

 

اما ارتباط آن‌ها به‌طور کامل قطع نشد، تا این‌که یک روز «الف-ع» از نبود پدر و مادر پزشکش در خانه استفاده کرد و از غزاله خواست به خانه آن‌ها برود: «من وقتی دیدم کسی در خانه نیست، غزاله را به خانه دعوت کردم. اما او وقتی به خانه‌مان آمد و گفت که قصد دارد برای همیشه مرا فراموش کند، خیلی عصبانی شدم، بین ما مشاجره لفظی درگرفت و وی را هل دادم، سرش به جایی خورد، سپس با میله بارفیکس نیز چند ضربه به او زدم. آن‌جا بود که متوجه شدم غزاله نفس نمی‌کشد.»

 

پسر جوان آشفته و هراسان پیکر بی‌جان غزاله را داخل چمدان بزرگی قرار داد و بعد آن را به سطل زباله خیابان میرداماد انداخت، سپس به خانه بازگشت و سعی کرد همه آثار جرم را از بین ببرد.

 

2267243_401

 

روایت ضد و نقیض آرمان از قتل غزاله

او در اعترافاتش گفت: من و غزاله می‌خواستیم ازدواج کنیم. روز حادثه وقتی پدر و مادرم نبودند، او را به خانه دعوت کردم، گفت می‌خواهد برای زندگی به خارج از کشور برود و بهتر است رابطه‌مان را با هم تمام کنیم. از دستش عصبانی شدم، با هم درگیر شدیم و او به قتل رسید. من هم جسدش را داخل چمدان گذاشتم و در سطل زباله نزدیک خانه‌مان رها کردم. با وجود اعترافات آرمان، تلاش‌ها برای کشف جسد غزاله راه به جایی نبرد. حتی چند مرتبه به دستور بازپرس جنایی مراکز انتقال و بازیافت زباله جست‌وجو شد، اما ردی از دختر جوان به دست نیامد. آرمان بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت و این بار ادعا کرد قتلی در کار نیست و دختر مورد علاقه‌اش بر اثر یک حادثه جان باخته است.

 

او گفت غزاله در پله‌ها پایش سر خورد و به زمین افتاد و او هم از ترس جسدش را در چمدان قرار داد و بیرون برد. آرمان مدتی بعد در دادگاه کیفری یک استان تهران به قصاص محکوم و این رأی پس از تأیید در دیوان عالی کشور آماده اجرا شد. این در حالی بود که پسر جوان در زندان درس خواند و علاوه بر گرفتن مدرک مهندسی کامپیوتر، در کنکور کارشناسی ارشد در رشته مهندسی پزشکی دانشگاه تربیت مدرس قبول شد.

 

77511

پدر و مادر غزاله

 

آرمان چگونه از پای چوبه دار نجات یافت؟

آرمان دی سال گذشته پای چوبه دار رفت، اما در آخرین لحظات اولیای دم یک ماه به او فرصت دادند و به این ترتیب اجرای حکم متوقف شد. در این مدت درخواست اعاده دادرسی و محاکمه دوباره آرمان از سوی دیوان عالی کشور پذیرفته شد تا به‌دلیل وجود ابهامات زیاد در پرونده، او بار دیگر محاکمه شود. با گذشت حدود هفت سال از این حادثه تلخ آرمان در شعبه پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه قرار گرفت.

 

در ابتدای این جلسه نماینده دادستان به دفاع از کیفرخواست پرداخت و گفت با وجود اینکه جسد مقتول کشف نشده، اما همه شواهد و مدارک از جمله اعترافات اولیه متهم علیه آرمان است و دادسرا او را در این پرونده گناهکار می‌داند. در ادامه نوبت به اولیای دم رسید تا شکایتشان را مطرح کنند.

 

مادر غزاله در چند جمله گفت: بعد از مفقودشدن دخترم همه‌جا را برای پیدا‌کردنش جست‌وجو کردم. خانه به خانه دنبال دخترم بودم، اما نتوانستم او را پیدا کنم. نمی‌دانید در این چند سال چه بر سرم آمده است. به همین دلیل قاتل او باید قصاص شود.

 

در ادامه آرمان در جایگاه قرار گرفت. او گفت: من اتهام قتل عمدی را قبول ندارم. من و غزاله مشکل خاصی با هم نداشتیم. او به خانه ما آمد و با هم صحبت کردیم و بعد رفت. من صدایی شنیدم، وقتی در را باز کردم، غزاله را دیدم که در راه‌پله افتاده است. خیلی ترسیدم. او را به داخل خانه کشیدم و بعد سعی کردم کمکش کنم. آن‌قدر ترسیده بودم که نمی‌دانستم چه می‌کنم. من خیلی بچه بودم. غزاله را داخل کیسه گذاشتم. متوجه شدم نفس می‌کشد، اما ترسیده بودم و فقط می‌خواستم او را از خانه دور کنم. بعد کیسه را به نزدیکی سطل زباله اطراف پارک ملت بردم.

 

قاضی گفت: چرا با اورژانس تماس نگرفتی؟ چرا جسد را به چندین متر آن‌طرف‌تر از خانه بردی؟ متهم جواب داد: به فکرم نرسید با اورژانس تماس بگیرم. من بعد متوجه شدم باید با اورژانس تماس می‌گرفتم و جسم غزاله را هم از ترس به کمی دورتر از خانه بردم. من اصلا متوجه کارهایم نبودم. قاضی گفت: لکه‌های خون روی دیوار، کاغذ‌دیواری، دستگیره کمد و جا‌های دیگر خانه شما بوده است؛ اگر غزاله خارج از خانه افتاده بود و تو او را به داخل آوردی، چرا این خون‌ها در خانه بود. متهم گفت: من دقیقا نمی‌دانم از چه صحبت می‌کنید و من در جریان نیستم.

 

قاضی گفت: از غزاله نامه‌ای به جا مانده که در آن به تو اشاره کرده و گفته از دست آزار‌های تو خسته شده است؛ دراین‌باره چه می‌گویی. متهم پاسخ داد: من نمی‌دانم آن نامه چیست. من و غزاله هیچ مشکلی با هم نداشتیم. متهم در پاسخ به این پرسش که با توجه به انکارش چرا به قتل اعتراف کرده، گفت: بعد از بازداشت به من خیلی سخت گذشت. مدام به من می‌گفتند پدر و مادرت در اتاق بغلی هستند و بازجویی می‌شوند و من اذیت می‌شدم، به همین دلیل اعتراف دروغ کردم.

 

با پایان جلسه دادگاه و بعد از چند روز شور در نهایت قضات شعبه ۵ دادگاه کیفری استان تهران آرمان را در قتل عمدی غزاله مجرم شناخته و او را مسئول اعمال خود تشخیص دادند، به این ترتیب برای دومین بار رأی بر قصاص صادر شد.

 

انکار‌های آرمان فایده‌ای برای او نداشت، با اینکه او در زمان قتل چند روز تا ۱۸ سالگی زمان داشت و هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود، در دادگاه محاکمه و به قصاص محکوم شد. رأی صادرشده مورد تأیید دیوان عالی کشور قرار گرفت و پرونده برای اجرای حکم آماده شد.

 

12571326_818

آرمان در دادگاه غزاله

 

نامه خداحافظی پدر و مادر ارمان ‌‎

سلام دوستان و همراهان گرامی، ‌‎دستبوس تک تک عزیزان همراه هستیم.


‌‎متاسفانه آرمان ما دیگر سحرگاه چهارشنبه را نخواهد دید. پسری که تا لحظه آخر کلمه‌ای درشتی نکرد و تا آخرین نگاه، معصومیت خودش رو حفظ کرد.


او دیگر نخواهد بود و ما قراره آخرین دیدار رو باهاش داشته باشیم. کدوم پدر ومادر میتونه تو چشم بچه اش نگاه کنه و بگه بابا خداحافظ، این آخرین نگاهه… این آخرین آغوشه، این آخرین بوسه هست، این آخرین لمسه و این آخرین حس نفس گرمته… کاشکی سهم آخر قسمت ما بود نه فرزندمون…


این موقع است که ناباورانه پدر ومادر به پروردگارش میگه کاشکی فرزندمون تو سانحه میمرد نه ذره ذره، نه با انتظار …


خدایا قسمت میدیم لبخند مصنوعی و تلخ آخرو موقع آخرین وداع با فرزند که تلخ‌ترین رخداد زندگی یک پدر و مادره نصیب هیچ کسی حتی بدترین بندگانت نکن….

‌‎آرمانی منتظر ما باش… زود میام پیشت…
 
 
آیا این خبر مفید بود؟
اقتصاد کلان و بودجه
صنعت و انرژی
بورس و بانک
طلا و ارز
بازار مسکن و راه
بازار خودرو
ارسال نظر:

روی خط رسانه
Markets